اخبار و لینکهای جالب (گودر و ...)
نمایش پستها با برچسب عکس. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب عکس. نمایش همه پستها
۱۳۹۱/۰۶/۲۷
۱۳۹۱/۰۴/۱۶
نقشه: ایران در گذر تاریخ
البته اگه اشتباه نکنم هرات بعد از عهدنامه های گلستان و ترکمانچای از ایران جدا شد.
منبع: +maryam shahmoradi
۱۳۹۱/۰۲/۲۱
چشمه های باداب سورت در خطر
حتما در مورد چشمه های باداب سورت شنیدید. حتی اگه اونجا نرفته باشید یا به اسم نشناسید حتما ایمیل عکسهاش به دستون رسیده. خیلی جای قشنگی بود:
بله. بود. بعد معروف شد. اونم بین مردمی خودخواه که هرجا میرن نابودش میکنن. تا اینکه اینطوری شد:
همه ادعای ۲۵۰۰ سال تمدن داریم ولی هنوز انقدر تمدن نداریم که طبیعت خودمونو نابود نکنیم.
نگداری طبیعت هیچ، فکر مردم دیگه هیچ، فکر بچه هامون و نسل بعد هیچ، بابا خود از خودراضیمون شاید خواستیم یک سال بعد دوباره بریم همونجا گردش...
تو رو خدا یکی از اینا که اینجوری میکنه با طبیعت، تو جاده شمال پاکت چیپس و پفک و قوطی رانی پرت میکنه بیرون به من بگه هدفش چیه. صرفه جویی در پاکت زباله؟عقده؟سادیسم؟ یا کمبود فرهنگ؟
تو رو خدا یکی از اینا که اینجوری میکنه با طبیعت، تو جاده شمال پاکت چیپس و پفک و قوطی رانی پرت میکنه بیرون به من بگه هدفش چیه. صرفه جویی در پاکت زباله؟عقده؟سادیسم؟ یا کمبود فرهنگ؟
این رو هم بخونید: چشمههای "باداب سورت" مازندران در خطر نابودی است
موضوعات:
ایران,
ایرانی امروز,
طبیعت,
عکس
۱۳۹۰/۱۲/۲۵
بوی عیدی - نوروز ۹۱
کاری زیبا از خبر آنلاین:
پ.ن. تو یکی از عکسها عیدی هاشونو گذاشتن لای هزار و یک شب. احتمالا یکی فکر کرده داره آخر هفت سین ایرانی میچینه. ولی اگه زحمت کشیده بود چند تا صفحه از او کتاب میخوند، میدید که، بجز موضوع شهرزاد و شهریار که از نسخه های قدیمی تر مونده، اکثر داستانهای هزار و یک شب، حداقل اون چیزی که امروز تو دست ماست، در مورد عربها و خلیفه ها و شهرهای دور و بر بغداده. حتی یکی دو تا از داستانها بود که در مورد ایرانیا بود ولی اونهم از دید عربها. مثلا داستان کنیزک ایرانی...
موضوعات:
اطلاعات عمومی,
ایران,
تاریخ,
شعر و ادب پارسی,
عکس,
مناسبتها
۱۳۹۰/۰۹/۲۹
آداب جشن شب يلدا در ايران باستان
اگه عنوان یا خود نوشته کلیشه خشکه عبارت به نظر میاد به بزرگی خودتون ببخشید، ولی به نظرم جالب اومد:
در ايران باستان با توجه به اينكه مردم بيشتر كشاورز يا دامپرور بودند و به مرور با تضادهاي طبيعت مانند روز و شب، گرما و سرما، روشنايي و تاريكي و حتا خوبي و بدي و دوستي و دشمني آشنا شدند، در باور آنها آنچه براي زندگي مفيد بود، از جلوههاي اهورامزدا بهشمار ميآمد و آنچه براي آنها زيانآور بود، از جلوههاي اهريمن دانسته ميشد.
با توجه به اينكه روز زمان فعاليت، كشت و كار و تفريح مردم بود، آن را پديدهاي كه آفريدهي مزدا است ميدانستند و شب را به سبب اينكه پر از سكوت، ترس، اسرار و تاريكي بود و در كنار آن، دزدي و شبيخون بود و اموالشان مورد تعرض قرار ميگرفت، آفريدهي اهريمن ميدانستند.
ايرانيان باستان براي اينكه تا اندازهاي شبها را بيآزار كنند و از ترس و وحشت آن بكاهند، آتش ميافروختند و در پناه روشناي آتش، شب را به صبح ميرساندند و معتقد بودند با افروختن آتش، دامنهي روشنايي نيروي اهورامزدا بر نيروي جادوگران و ديوها غلبه ميكند و در واقع جادوگران از خانههاي آنها دور ميشوند.
آنها باور داشتند براي اينكه جادوگران و ديوها در خانه راه پيدا نكنند، بايد اين آتش در خانه افروخته و مدام روشن باشد و از آنجا كه درازترين شب سال، شب يلدا بود و شب طولاني ميشد، به انگيزهي اينكه فردا روشنايي بيشتري دارند و روز درازتر ميشود، شب تا صبح دور حلقهي آتش مينشستند و شادي ميكردند و به پرستش اهورامزدا و دعا خواندن ميپرداختند.
ايرانيان باستان نشستن به دور آتش را «آتشان» ميناميدند و خاموش كردن آتش گناه بزرگي محسوب ميشد و معتقد بودند با خاموشي آتش، ارواح خبيث به خانههاي آنها حمله ميكنند. بنابراين هر شب تا پگاه صبح، فردي را مأمور ميكردند تا آتش خاموش نشود. البته در بعضي كتابها مانند كتاب برهان قاطع، شب را بهعلت غلبهي طولاني تاريكي بسيار نحس ميدانستند، ولي روز را چون دامنهي آن بيشتر ميشد مبارك و ميمون ميدانستند.
آنها در كنار هم به خوردن ميوههاي پاييزي مشغول ميشدند و از آجيل «لرك» كه بسيار مقدس است و از هفت مغزينه تشكيل شده است، استفاده ميكردند.
خوردن هندوانه در اين شب بسيار اهميت داشت، چون اعتقاد داشتند كه آنها را در سراسر زمستان از سرما و بيماري در امان خواهد داشت. از به، نارنج و ديگر مركبات نيز در اين شب استفاده ميشد.
شب يلدا از جشنهاي باستاني است كه همچنان ادامه دارد و بين زرتشتيان و مسلمانان حفظ شده است. در اين شب، افراد يك فاميل در خانهي بزرگ يكي از اقوام جمع ميشوند و به خواندن فال حافظ و قرآن ميپردازند و در كنار هم غذاهاي سنتي يزدي مانند آتش و شولي يزدي صرف ميكنند.
۱۳۸۹/۰۵/۲۶
دیزی بدون تخت چوبی نمیشه!
یه روز تصمیم گرفتم بشینم سریال هزاردستان ببینم. رسید به اونجا که آبگوشت میخوردن. آخ دلم آب افتاد. یاد قهوه خونه آذری افتادم. گفتم چی میشد یدونه از این تختای چوبی داشتیم اینجا. تا جایی که میدونم حتی هیچ رستورانی تو تورنتو تخت چوبی نداره. خلاصه تصمیم گرفتم یکی بسازم!

اول رفتم یکم چوب خریدم:

بعد (بدون نقشه!) شروع کردم به بریدن و پیچ کردن چوب! تا کم کم شد شبیه تخت:
البته به این سادگی هم نبود. در ضمن بابام خیلی کمک کرد. مثلا اول پایه تخت خیلی بلند بود، تا حدی که بالا رفتن روش سخت بود! بعد تصمیم گرفتیم که طول خود تخت کم بشه بهتره. ولی نهایتا یه تخت با صفا ظاهر شد!
خلاصه تخت با آبگوشت افتتاح شد! البته با موسیقی سنتی. چقدرم چسبید. بفرمایید دیزی!
(البته آبگوشت توی عکس با آبگوشتی که خوردیم یه نمه فرق داره! ولی هوا برای عکس گرفتن تاریک شده بود. بعدشم اینجا ریحون از کجا میاوردم!؟)
۱۳۸۸/۱۲/۰۲
۱۳۸۸/۰۱/۰۲
چلوكباب ايراني در گذر زمان
حتما بخونید: چلوكباب ايراني در گذر زمان
موضوعات:
اطلاعات عمومی,
ایران,
برای خنده,
عکس,
فرهنگ عامه
۱۳۸۷/۱۲/۲۸
نوروز ۸۸ بر همه پیروز!
با آروزی سالی خوش برای همگی و به امید اینکه امسال سازمان ملل این جشن باستانی را به کمک شما به رسمیت بشناسد.عمو نوروز و ننه سرما
۱۳۸۶/۱۱/۰۷
۱۳۸۶/۰۷/۰۷
مازندران

| که مازندران شهر ما یاد باد | همیشه بر و بومش آباد باد | |
| که در بوستانش همیشه گلست | به کوه اندرون لاله و سنبلست | |
| هوا خوشگوار و زمین پرنگار | نه گرم و نه سرد و همیشه بهار | |
| نوازنده بلبل به باغ اندرون | گرازنده آهو به راغ اندرون | |
| همیشه بیاساید از خفت و خوی | همه ساله هرجای رنگست و بوی | |
| گلابست گویی به جویش روان | همی شاد گردد ز بویش روان | |
| دی و بهمن و آذر و فرودین | همیشه پر از لاله بینی زمین | |
| همه ساله خندان لب جویبار | به هر جای باز شکاری به کار | |
فردوسی |
(راستی من خودم شمالی نیستم!)
موضوعات:
ایران,
شعر و ادب پارسی,
طبیعت,
عکس
۱۳۸۶/۰۳/۱۷
فرهاد تراش

به تیشه صورت شیرین بر آن سنگ چنان بر زد که مانی نقش ارژنگ ... چو شد پرداخته فرهاد را چنگ ز صورت کاری دیوار آن سنگ نیاسودی ز وقت صبح تا شام بریدی کوه بر یاد دلارام به کوه انداختن بگشاد بازو همی برید سنگی بیترازو به هر خارش که با آن خاره کردی یکی برج از حصارش پاره کردی به هر زخمی ز پای افکند کوهی کز آن امد خلایق را شکوهی به الماس مژه یاقوت میسفت ز حال خویشتن با کوه میگف
موضوعات:
شعر و ادب پارسی,
عکس
۱۳۸۵/۱۱/۲۹
اشتراک در:
پستها (Atom)








